literaturedanesh

تعرفه تبلیغات در سایت
روزی ما دوباره کبوتر هایمان را پیدا خواهیم کردو مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت.روزی که کمترین سرودبوسه استو هر انسانبرای هر انسانبرادری استروزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندندقفلافسانه یی ستوقلببرای زندگی بس است.روزی که معنای هر سخن دوست داشتن استتا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی.روزی که آهنگ هر حرفزندگی ستتا من به خاطر آخرین شعر رنج جست و جوی قافیه نبرم.روزی که هر لب ترانه یی ستتا کمترین سرود ، بوسه باشد.روزی که تو بیایی برای همیشه بیاییو مهربانی با زیبایی یکسان شود.روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم . . .و من آن روز را انتظار می کشمحتی روزی که دیگر نباشم احمد شاملو
نویسنده : بازدید : 5 تاريخ : چهارشنبه 25 بهمن 1396 ساعت: 9:18
برچسب‌ها :
دوست اش می دارم چرا که می شناسمش                           به دوستی و یگانگی شهر همه بیگانگی و عداوت است هنگامی که دستان مهربانش را به دست می گیرم                                            تنهایی غم انگیزش را در می یابم . اندوه اش غروبی دلگیر است                          در غربت و تنهایی . هم چنان که شادی اش                            طلوع همه آفتاب هاست و صبحانه و نان گرم و پنجره یی              که صبح گاهان                                به هوای پاک گشوده می شود و طراوت شمع دانی ها                              در پاشویه ی حوض . چشمه یی پروانه یی و گلی کوچک از شادی            سرشارش می کند و
نویسنده : بازدید : 7 تاريخ : جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 17:51
برچسب‌ها : احمد,شاملو,دوستش,دارم,
مولانا:

نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 17:51
برچسب‌ها : مولانا,
زمستان سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت سرها در گریبان است کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را نگه جز پیش پا را دید، نتواند که ره تاریک و لغزان است وگر دست محبت سوی کس یازی به اکراه آورد دست از بغل بیرون که سرما سخت سوزان است نفس، کز گرمگاه سینه می آید برون، ابری شود تاریک چو دیوار ایستد در پیش چشمانت نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم ز چشم دوستان دور یا نزدیک؟ مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چرکین هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی ... دمت گرم و سرت خوش باد سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای منم من، میهمان هر شبت، لولی وش مغموم منم من، سنگ تیپاخورده ی رنجور منم، دشنام پست آفرینش، نغ
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 17:51
برچسب‌ها : اخوان,ثالث,

این شعر سعدی به صورت عمودی و افقی یک جور خوانده می‌شود:
←↓
از چهره، افروخته ،گل را ،مشکن!
افروخته، رخ مرو، تو دیگر ،به چمن!
گل را ،تو دگر، مکن خجل ،ای مه من !
مشکن ،به چمن، ای مه من، قدر سخن ! 

واقعا سعدی فرمانروای ملک سخن .

نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 17:51
برچسب‌ها : سعدی,
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید معشوق همین جاست بیایید بیایید معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار در بادیه سرگشته شما در چه هوایید گر صورت بی‌صورت معشوق ببینید هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید ده بار از آن راه بدان خانه برفتید یک بار از این خانه بر این بام برآیید آن خانه لطیفست نشان‌هاش بگفتید از خواجه آن خانه نشانی بنمایید یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدیت یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید با این همه آن رنج شما گنج شما باد افسوس که بر گنج شما پرده شمایید                                       غزل شماره ی648
نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 17:51
برچسب‌ها : مولانا,
ماهی کوچولو گفت: هیچ کس زیر پای من ننشسته. من خودم عقل و هوش دارم و می فهمم، چشم دارم و می بینم. همسایه به مادر ماهی کوچولو گفت: خواهر ، آن حلزون پیچ پیچیه یادت می آید؟ مادر گفت: آره خوب گفتی ، زیاد پاپی بچه ام می شد. بگویم خدا چکارش کند! ماهی کوچولو گفت: بس کن مادر! او رفیق من بود. مادرش گفت: رفاقت ماهی و حلزون ، دیگر نشنیده بودیم! ماهی کوچولو گفت: من هم دشمنی ماهی و حلزون نشنیده بودم، اما شماها سر آن بیچاره را زیر آب کردید. همسایه گفت: این حرف ها مال گذشته است. ماهی کوچولو گفت: شما خودتان حرف گذشته را پیش کشیدید. مادرش گفت: حقش بود بکشیمش ، مگر یادت رفته اینجا و آنجا که می ن
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 17:51
برچسب‌ها : ماهی,سیاه,کوچواو,
نام :قیصر نام خانوادگی :امین پور تاریخ تولد :1338/2/2 مدرک تحصیلی :دکترای ادبیات فارسی در دوم اردیبهشت ماه 1338 درشهرستان گُتوند خوزستان متولد شد.دوران کودکی و تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش گذراند و برای ادامه تحصیل به دزفول رفت.امین پور در سال 1357 دیپلم تجربی گرفت و سپس تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته دامپزشکی در دانشگاه تهران آغاز کرد. وی در سال 1358 با انصراف از رشته دامپزشکی، به جمع دانشجویان علوم اجتماعی پیوست. قیصر امین پور مجدداً در سال 1363 تغییررشته داد و تحصیلات خود را در رشته زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران دنبال کرد و در بهمن ماه سال 1376 با دریافت مدرک دکترای زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران فارغ التحصیل شد.   بیوگرافی قیصر امین پور دکتر قیصر امین پور از زمرهِ شاعرانی بود که از همان آغاز فعالیت های حوزه هنری به جمع گروه شعر آنجا پیوست و همگام با سایر شاعران فعال حوزه هنری در بسیاری از شب های شعر برگزار شده در جبهه های دفاع مقدس شرکت کرد و در مناطق مختلف عملیاتی به شعرخوانی پرداخت.او عضو شورای شعر و ادبیات حوزه بود و در تشکیل جلسات شعرخوانی و نقد و بررسی شعر و تشویق
نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 10:14
برچسب‌ها : قیصر امین پور,قیصر امین پور شعر,قیصر امین پور زندگینامه,قیصر امین پور اشعار,قيصر امين پور,اشعار قیصر امین پور,زندگی نامه قیصر امین پور,قیصرامین پور شاعر,شعرهاى قيصرامين پور,
زندگينامه وحشــي بافقـــي: مولانا شمس الدين محمد وحشي بافقي يكي از شاعران زبر دست ايران در سده دهم است كه از عهد زندگاني خود در ايران و هند نام برآورده و شعرش دست به دست گشته است . دوران حياتش مصادف بود با پادشاهي طهماسب صفوي و شاه اسماعيل ثاني و شاه محمد خدابنده و او در شعر خود شاه طهماسب را ستوده است  .   وي از خانداني متوسط در بافق برخاسته است . برادر بزرگ او مرادي بافقي نيز از شاعران روزگار خود بود و در آشنايي وحشي به محفل هاي ادبي بسيار موثر بود ولي پيش از آنكه وحشي در شاعري به شهرت برسد بدرود حيات گفت و در برخي اشعار وحشي نام او يافت مي شود .   ولادت وحشي ، ظاهرا در ميانه نيمه اول سال در بافق ( بر سر راه يزد و كرمان ) اتفاق افتاد و چون بافق را گاه از اعمال كرمان و گاهز از يزد در قلم مي آوردند ، به همين سبب ، وحشي را هم گاهي يزدي و گاه كرماني گفته و نوشته اند . آغاز حياتش در زادگاه سپري شد و در آنجا به غير از برادرش در خدمت شرف الدين علي بافقي به كسب دانش و ادب پرداخت . شرف الدين علي از شاعران و اديبان زمان و از ستايشگران شاه طهماسب و داراي ديواني از قصيده و غزل پيرامون چهار هزار
نویسنده : بازدید : 6 تاريخ : سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 10:14
برچسب‌ها :
یکی از صبح‌های سرد دی ماه سال1390 ، مردی در متروی تهران، ویولن می نواخت. او به مدت ۴۵ دقیقه، ۶ قطعه از باخ را نواخت. در این مدت، تقریبا دو هزار نفر وارد ایستگاه شدند، بیشتر آنها سر کارشان می‌رفتند. بعد از سه دقیقه یک مرد میانسال، متوجه نواخته شدن موسیقی شد. او سرعت حرکتش را کم کرد و چند ثانیه ایستاد، سپس عجله کرد تا دیرش نشود. ۴ دقیقه بعد: ویولونیست، نخستین پولش را دریافت کرد. یک زن پول را در کلاه انداخت و بدون توقف به حرکت خود ادامه داد. ۵ دقیقه بعد: مرد جوانی به دیوار تکیه داد و به او گوش داد، سپس به ساعتش نگاه کرد و رفت. ۱۰ دقیقه بعد: پسربچه سه‌ساله‌ای که در حالی که مادرش با عجله دستش را می‌کشید، ایستاد. ولی مادرش دستش را محکم کشید و او را همراه برد. پسربچه در حالی که دور می‌شد، به عقب نگاه می‌کرد و ویولنیست را می‌دید. چند بچه دیگر هم کار مشابهی کردند، اما همه پدرها و مادرها بچه‌ها را مجبور کردند که نایستند و سریع با آنها بروند. ۴۵ دقیقه بعد: نوازنده بی‌توقف می‌نواخت. تنها شش نفر مدت کوتاهی ایستادند و گوش کردند. بیست نفر پول دادند، ولی به مسیر خود بدون توقف ادامه داند. ویولینس
نویسنده : بازدید : 6 تاريخ : سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 10:14
برچسب‌ها : داستانک,داستانک های زیبا,داستانک های جالب,داستانک های آموزنده,داستانک خارجی,داستان عاشقانه,داستانک طنز,داستانک زیبا,داستانک جالب,داستان خنده دار,